https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62996
شناسه خبر: 62996
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰
عشق به جهاد
راوی خداداد نیکرو : بعد از اینکه دشمن عقب نشینی کرد یکی از برادرها مجروح شد، فکر کنم اسم ایشان حسین جوانان بود تیر به پایش خورد که به عقب رفت. یعنی او را به عقب فرستادند خود من هم مجروح شدم و به عقب آمدم. من به بیمارستان 17 شهریور مشهد منتقل شدم. در بیمارستان دیدم که برادر حسین جوانان را روی برانکارد گذاشته اند در حالی که پای ایشان تیر خورده بود روی برانکارد خوابیده بود و دستش را هم روی سینه اش گذاشته بود. نصف شب سراغ ایشان رفتم. گفتم: حسین تو هستی، گفت: بله خلاصه باهم احوال پرسی کردیم. من گفتم: چه شد؟ گفت: چیزی نشده من دوباره به عملیات رفتم و مجروح شدم. گفتم: تو که صبح روز اول عملیات زخمی شدی، گفت: من اول به بیمارستان آمدم. گفتند: که به ایلام یا باختران برو و عکس بگیر. من هم در بیمارستان نماندم و فرار کردم و به خط رفتم و چند شب بعد که قرار بود، چند تپه گرفته شود، ایشان هم در عملیات شرکت می کند و زخمی می شود. می گفت: حدود 30 آرپی جی به طرف عراقی ها زدم، می گفت: آرپی جی ها را به وسط ستون عراقی ها می زدم که ستون از هم می پاشید. می گفت: چند خودرو آیفا را زدم. در همان شبی که زخمی شده بود. بعد هم دشمن جای او را شناسایی می کند و با آر پی جی به طرف او می زند که گویا آر پی جی به کف دست او اصابت می کند و از امدادهای غیبی بوده که آر پی جی پشت سرش منفجر می شود. پره آخر آر پی جی انگشت دستش را قطع کرده بود و خود آرپی جی هم پشت سرش می خورد که منفجر می شود و ترکشهای آر پی جی به او اصابت می کند.