https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63036

شناسه خبر: 63036
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

خاطرات سياسي

راوی صغری امجدی: اوایل انقلاب و در شلوغی های آن زمان یک روز ابوالقاسم به خانه آمد و ما در آن زمان مغازه داشتیم بر روی شیشه ی مغازه عکس فرح را چسبانده بودیم ایشان به من گفت: این چه عکسی است که این جا چسبانده ای؟ این را بر دارید. گفتم نه. همه از این عکس دارند و بعضی آنها را قاب نمودند در مغازه را باز کرد و عکس را کند و گفت: عکس این خائن درست نیست که در مغازه باشد و گفت عکس بهتری برایتان می آورم تا بچسبانید. روز بعد دوباره به خانه ی ما آمد و یکی از عکس های امام را به من داد و گفت: این را بچسبان به او گفتم: اگر ماموران دولت این عکس را ببینند می دانی چطور می شود؟ او گفت: بالاتر از کشتن که نیست! و چه بهتر انسان در این راه جان فدا کند.