https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63060

شناسه خبر: 63060
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

خواب و روياي شهيد

راوی علیرضا علی آبادی : سیدابراهیم شجیعی دو شب قبل از شهادت در خواب می بیند که در یک باغ بسیار زیبا که دارای منزل مجلل و باشکوهی است، می شود. می خواهد داخل منزل برود راهش نمی دهند و می پرسد این منزل مال کیست؟ می گویند منزل شماست و پس فردا کلید آن را تحویل شما می دهیم. شجیعی از خواب بیدار می شود و معاون خود را هم از خواب بیدار می کند. معاونش می گوید سید چکار مهمی پیش آمده است که این موقع شب مرا بیدار کردی؟ سید می گوید: خوابی دیده ام که می خواهم برایت تعریف کنم! معاون سید می گوید سید بخواب الان خسته ام، خوابت را فردا برایم تعریف کن. سید می گوید اگر الان برایت تعریف نکنم دیگر وقت تعریف کردن را ندارم. خوابش را این گونه تعریف می کند، می گوید؛ من پس فردا شهید می شوم. در موقعی ای که افتادم اگر شالم دور گردنم بود بدان که شهید شده ام و اگر شالم دور گردنم نبود بدان سعادت شهادت را نداشته ام. من مساله را جدی نگرفتم و به سید گفتم بخواب که فردا خیلی کار داریم عملیات والفجر هشت شروع گردید و تا فردای آن روز پس از پاتکهای عراق و انتقال به عقب به سید گفتم دیدی که خوابت به وقوع نپیوست. سید گفت: تا شب خیلی مانده است ساعتی نگذشته بود که هواپیماهای عراقی منطقه را بمباران کردند و پس از بمباران یک نفر فریاد زد سید مجروح شده است سراسیمه بر بالین سید آمدیم ناگهان به فکر حرف سید افتادم مشاهده کردم که شال سید دور گردنش است و گفتم سید شهید شده است و خواب سید را برای بچه ها تعریف کردم. صدای شیون بچه ها بر بالین سید بلند شد.