https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63064

شناسه خبر: 63064
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

خواب و روياي شهيد

راوی غلامحسن رضایی : بعد از عملیات بدر سید ابراهیم گفت من شهید می شوم گفتم چطور شده مگر موردی پیش آمده؟ گفت من یک خوابی دیده ام. پرسیدم چه خوابی؟ گفت وا... من خواب دیدم عملیات رفتیم من شهید شدم و افتادم روی زمین و همه از روی جسد من رد می شدند من خودم هم کنار پیکر خودم ایستادم وگفتم لاکردارها شما دارید از روی پیکر شجیعی رد می شوید می گفت: هیچ کس توجهی نمی کرد ومی گفت همه رزمنده ها از روی پیکر من می پریدند ورفتند من خودم هرچه داد و فریاد کردم هیچ کس به من توجهی نمی کرد گفت: درنهایت دیدم این امدادگرها آمدند وپیکرها را جمع کنند هر چه من داد زدم که شجیعی هستم اینجا افتاده ام هیچ کس به حرفم توجهی نمی کرد تا این که یک امدادگر با بلانکارد آمد و گفت این شهید است مرا برداشتند و داخل آمبولانس انداختند وآمبولانس گاز را گرفت دیگر شهدا را داخل آمبولانس گذاشتند ومن از زیر شهدا هی می آمدم پایین وبالا بخصوص وقتی آمبولانس در دست اندازها می افتاد ومن تکان می خوردم هر چه داد می زدم که من شجیعی ام اصلآ کسی توجهی نمی کرد با آمبولانس مرا به سمت معراج شهدا می بردند در حالی که کنار آمبولانس داشتم پیکرم را نگاه می کردم آمبولانس با سرعت می رفت رفتیم تا معراج وقتی درب راباز کردند دست وپایمان راگرفتند وروی شهدا انداختند می گفت هر چی داد زدم که من شجیعی هستم اصلا انگار نه انگار گفت هر کار کردم توی معراج مرا راه ندادند گفتم می خواهم بیایم داخل گفتند دیگر لازم نیست که بیایید از آنجا برگشتم.