https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63074

شناسه خبر: 63074
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

محبت و مهرباني

راوی رضا صالح آبادی : یک شب سید ابراهیم شجیعی به در خانه ی ما آمدند و گفتند به شما نیاز دارم زیرا یک مأموریتی است قرار شده برویم و انجام دهیم بیا و مسئولیت این مأموریت را قبول گفتم هر چه صلاح است چون موقع شام بود به شجیعی گفتم بیا خانه شام بخوریم و برویم گفت نه در ستاد کار زیاد دارم دیر می شود وقتی به سپاه رسیدیم دیدیم بچه های بسیج شامشان را خورده اند و هر کدام دنبال کاری هستند من و شجیعی تنها ماندیم. شجیعی گفت: برویم به آشپزخانه شاید چیزی پیدا کنیم و بخوریم وقتی رفتیم دیدیم هیچ غذایی نیست که ما بخوریم فقط مقداری ته دیگ مانده بود شهید گفت حاج آقا بیا از همین ها بخوریم که هم سیر شویم و هم ثواب ببریم.