https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63115

شناسه خبر: 63115
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

خواب و روياي شهيد

راوی حسن مهری : سیدابراهیم شجیعی در سال 63 می گفت در عالم خواب دیدم که یک منزل خیلی مجللی درست کرده ام. یه عیالم گفتم که منزلی درست کرده ام، آماده باش که برویم منزل را از نزدیک ببینیم. می گفت: سراغ منزل رفتیم از 500 متری یک ساختمان سه طبقه ای سفید رنگ و بسیار مجلل به چشم می خورد به عیال گفتم این ساختمان را درست کرده ام گفت تا به حال اینجا نیامدیم برویم زودتر وارد خانه بشویم به عیالم گفتم عجله نکن وارد خانه می شویم به اتفاق هم به طبقه اول و دوم و سوم رفتیم هر طبقه ای که می رفتیم زیباتر ومجلل تر از طبقه ی دیگر بود سید ابراهیم می گفت بر تعجیل همسرم افزوده شد واصرار کرد که هر چه زودتر باید وارد این منزل بشویم می گفت: یک نفر مستاجر داشتیم و خانمم گفت عذر این مستاجر را بخواهیم ما هم رفتیم وبه مستاجر گفتم ما خیال آمدن به منزل را داریم به هر صورت به فکر باشید یک مکانی برای خودتان پیدا کنید مستاجر قبول کرد که چند ماه بعد منزل را خالی بکند از منزل خارج شدیم بعد منظره بسیار جالبی دیدیم یک باغ بزرگی جلوی منزل بود که میوه های مختلفی داشت سر وته آن هم مشخص نبود می گفت در قسمت جلوی منزل که به صورت آپارتمان بود یک رودخانه ای وجود داشت ومغازهای خیلی زیبا دیده می شد که طلا کاری ونقره کاری کرده شده بود می گفت نقصی که این خانه داشت فاصله ی خیابان تا خانه بود صد متر فاصله داشت - روی این صد متر حساس بود- دلیل این صد متر را که مطرح می کرد این بود می گفت نیمی آسفالت شده بود و بقیه اش بدون آسفالت بود به عیال گفتم که خوب شد تا این مستأجر از منزل ما بیرون برود این جاده هم آسفالت می شود دیگر هیچ ناراحتی نداریم ایشان تعبییرش از این که قسمتی آسفالت نشده بود این بود که می گفت هنوز کار دارد تا این ساخته بشویم و خدا ما را بپذیرد باید هنوز این چاله چوله ها را پر کنیم و دل و قلب خود را صیقل بزنیم تا سیاهیهایی که در آن است از بین برود این قضیه بود تا آن شب که ما داشتیم می رفتیم به سمت رودخانه اروند سوار قایق شویم گفت خیالم راحت شد گفتم به چه خاطر گفت : آن تکه هم که مانده بود تمام شد یعنی خبر شهادتش را داد حتی وقتی می رفتیم ایشان فرمودند من از خدا می خواهم که پیروزی این عملیات را ببینم بعد شهید بشوم و چیزی هم طول نکشید فرداری عملیات ایشان رفت که ماسک گاز ببرای نیروها بیاورد چون احتمال استفاه ی دشمن ا زگلوله های شیمیایی را می داد در حین بر گشت تانکهای دشمن روی جاده آسفالته فاو - بصره مستقر بودند و شلیک می کردند که ما برادر عزیزمان طالعی را فرستادیم که پاکسازیکند و قتی برگت آمد و گفت البته قبل از این من با فرمانده لشکر تماس گرفتم و پرسیدم سید پیش شماست گفت : نه آقا سید سمت شما آمد - نگرانیمان خیلی بیشتر شد گفتیم نکند داخل نخلستان اینها را گفته اند یا کمین زده اند و از بین برده اند اتفاقاً در مسیرکه می آمدند بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیده بودند موتور سوار ، شجیعی و مسئول تدارکات گردان هر سه شهید شده بودند این صد متری که نیمه ی دیگرش آسفالت شده تعبیرش این بود عیالش سؤال می کند مگر این منزل را شما کی درست کرده اید شجیعی جواب می دهد که پس تو خیال کردی که این همه ما به جبهه می رویم برای چی هست. در طی مدتی که جبهه می رفتم این خانه را درست کردم یعنی با اعمالم خانه ی آخرت خودم را درست کردم.