https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63171

شناسه خبر: 63171
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۱

خاطرات سياسي

راوی حمیده دامنجانی: محمد ابراهیم سرباز فراری رژیم شاه بود. روزی مأموران رژیم شاه به منزل ما حمله کردند و ایشان می خواست فرار کند. مادرم گفت: شما بروید بیرون حسین هم آمد و مأموران رژیم شاه هیچ بویی از این موضوع نبردند. مادرم گفت: خاله جان با ما کاری ندارید و برادرم گفت: نه من کاری ندارم، سربازها به داخل حیاط آمدند. حاج آقا هم به منزل همسایه مان رفته بود. مادرم تمام همسایگان را داخل حیاط جمع کرد. سربازها گفتند: بیایید تا حسین دامنجانی را دستگیر کنیم. مادرم و چند نفر از همسایه ها چوب دستی هایی را برداشتند تا مأموران رژیم را کتک بزنند بعد از اینکه مأموران را کتک زدند، به آنها گفتند: حال بروید و تمام خانه را بگردید حسین در خانه نیست. بعد ادامه داد حالا بنشینید برایتان چای بیاورم و این چوب ها را بردارید و ببرید به رئیس پاسگاه نشان دهید و بگوئید تعدادی زن ما را با این چوبها کتک رده اند و من به دنبال پدرم که در خانه همسایه مان بود رفتم و این جریان را برای ایشان تعریف کردم. خاطره ای از عروسی برادر بزرگتر بود که عرض شد.