https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63198

شناسه خبر: 63198
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۱

حالات معنوي خاص

راوی غلامرضا روح بخش فرجی : به خاطر دارم یکی از همرزمان فرزندم محمد نقل کرد: شب 65/7/21 جهت مأموریت انهدام یکی از جاده‌ها به طرف خط حرکت کردیم و نزدیک ظهر سه‌شنبه محل رسیدیم و پس از شناساندن منطقه قرار شد شب پنج‌شنبه 65/7/23 جاده‌ای را که در صدمتری مزدوران عراق بود منهدم کنم. عصر چهارشنبه من بالای سنگر نشسته بودم و غروب خورشید را نگاه می‌کردم که محمد آمد و پس از چند لحظه گفت: چقدر خورشید قشنگ است. دوست دارم امروز شب نشود، با شوخی گفتم: نکند امشب که قرار است به خط برویم، تو می‌ترسی؟ خندید و گفت: نه من خیلی وقت است که آرزوی چنین شبی را می‌کردم. نماز مغرب و عشا را به جماعت خواندیم و بعد از نماز محمد حدود یک ساعت به سجده رفت و گریه کرد. وقت خوردن شام یا اینکه شام خوبی بود ولی او جلوی درب ورودی سنگر نشست. هر چه اصرار کردیم که بیا شام بخور نیامد و گفت: دوست دارم امشب شکمم خالی باشد. خلاصه شب حرکت کردیم و پس از رسیدن به محل انفجار کارمان را آغاز کردیم. نزدیک صبح بود که کارمان تمام شد و جاده را منفجر کردیم. کار به نحو احسن انجام شد و ما بایستی به عقب بر می‌گشتیم. موقع برگشت خمپاره‌ای جلوی محمد و دو تن دیگر از برادران تخریب به زمین خورد و منفجر شد که ایشان و یک نفر دیگر شهید و دیگری هم مجروح شد. شهادت ایشان در صبح 5 شنبه، 65/7/24 ساعت 30: 5 در بهترین لحظات بین طلوعین صبح به وقوع پیوست که به نظر من که از همسنگران ایشان هستم هر کس لیاقت شهادت در چنین ساعت و لحظه‌ای را ندارند. وقتی به محل شهادت رسیدیم او را در حالی که سر به سجده گذاشته بود دیدیم. یکی از برادران که فکر می‌کرد او در سجده است سرش را که بلند کرد متوجه شدیم که به شهادت رسیده است.