https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63204

شناسه خبر: 63204
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۱

عشق به جهاد

راوی محبوبه دهقان : به یاد دارم یکبار که برادرم ابوالفضل از ناحیه سر در اثراصابت ترکش مجروح شده بود سرش را تراشیده بودند می خندید وبه مادرم می گفت مامان نگاه کن ببین حالا من با این سر تراشیده چگونه و چه جوری بیرون بروم؟ از آن قسمت هایی از سرش که ترکش خورده بود دیگر مو در نمی آورد مادر دیدی آخر کچل شدم . می خواهم دوباره به جبهه بروم تا دیگر کسی مرا این طوری نبیند. مادرم گفت: دیگر نمی خواهد به جبهه بروی اصلا من راضی نیستم که بروی ولی ابوالفضل می خندید وبا این رفتاروکردارش مادرم رادلداری می داد و می گفت:اگر رفتم ودیگر نیامدم هرچه خواستی بگو بالاخره هم راضی شد و او به جبهه رفت وشهید شد .