https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63295
شناسه خبر: 63295
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۱
خاطرات سياسي
راوی علی اصغر بابوریان : در یکی از راهپیماییها با اسماعیل بودیم که تانکهای ارتشی به مردم حمله کردند و آنها هم فرار کردند. من و اسماعیل هم فرار کردیم، وقتی از چهار راه شهدا به کوچة باغ نادری رسیدیم در آنجا به علت هجوم و ازدحام بیش از حد مردم او را گم کردم و هر چه دنبال او گشتم موفق به پیدا کردن او نشدم و مجبور شدم به تنهایی به خانه برگردم. در خانه ما خیلی نگران او بودیم چون که آخر شب شده و هیچ خبری از او نداشتیم. ناگهان درب خانه را زدند و من سریع درب را باز کردم و دیدم اسماعیل با کلی اسلحه و مهمات به خانه آمد و وقتی جریان را از او پرسیدم گفت:" من در آنجا به اتفاق چند تن دیگر از برادران مبارز با مواد آتش زا به تانکهای ارتشیها حمله کردیم و با آنها درگیر شدیم و از آنها مقداری اسلحه و مهمات به دست آوردیم که می خواهم فردا صبح به خانة آقای شیرازی ببرم و تحویل بدهم."