https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63296
شناسه خبر: 63296
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۱
خاطرات نحوه مجروحيت
راوی علی اصغر بابوریان : یادم می آید یک بار اسماعیل تعریف می کرد در یکی از عملیاتها در حال پیشروی به طرف دشمن بودیم که تیری به سینة من خورد و چون تازه عملیات شروع شده بود و من فرماندة گردان بودم، نمی خواستم بچه ها متوجه زخمی شدن من بشوند، به همین خاطر چفیه ای را که به همراه داشتم روی صورتم کشیدم تا کسی متوجه نشود که من زخمی شدم. بچه ها همگی از کنار من رد می شدند که ناگهان یکی از برادران چفیه را از روی صورت من برداشت و متوجه شد که من زخمی شدم و فوراً مرا به عقب منتقل کردند و با آمبولانس به بیمارستان صالح آباد آوردند تا در آنجا عمل جراحی شوم. در بیمارستان به علت اینکه تعداد مجروحان زیاد بود و وعملها سریع صورت می گرفت در هنگام عمل جراحی یک باند در شکم او جا می ماند و هیچ کس متوجه نمی شود. بعد از پنج سال از عوارض آن باند که داخل شکمش بود ریه هایش چرک کرده بود و بعد از مراجعه به دکتر متوجه شده بودند که شکمش ورم کرده و باید عمل شود. بعد از اینکه او را عمل کردند دیدند که یک باند داخل شکمش است و بعد از پنج سال این باند باعث عفونت شده بود و وقتی دوستهای او به دیدنش آمدند با او شوخی می کردند و می گفتند:" اسماعیل این را داخل شکمش نگه داشته بود تا هیچ وقت گشنه نشود."