https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63354
شناسه خبر: 63354
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲
اعتقاد به ولايت
راوی بلقیس جدی: فرزندم رضا خیلی به امام علاقه ی شدیدی داشتند و همیشه در خانه و بیرون خانه دم از امام و سخنان ایشان می زدند بعد از شهادت فرزندم یک شب تلویزیون امام و فرزندشان سیداحمد را نشان می داد من به شوخی گفتم که امام همه ی بچه های مردم را فدای سر پسرش کرد و هیچ غرضی نداشتم. شب خواب دیدم که یک مجلسی بسیار باشکوه بر قرار است و رضای من داخل آن مجلس و اطاق همه کاره است و من تا رضا را دیدم رفتم که وارد شوم رضا گفت: شما حق ندارید وارد این اطاق شوید بروید بیرون از این مجلس ما فدایی امام خمینی(ره) هستیم. من گفتم: رضا من مادرت هستم. گفت: بروید بیرون، خیلی تعجب کردم و پرسیدم چرا؟ دیگر چیزی نگفت. با خودم گفتم حتما به خاطر این که من آن حرف را در مورد امام گفتم او ناراحت است از خواب بیدار شدم خیلی گریه و توبه نمودم و رفتم حرم حضرت امام رضا علیه السلام و از این حرف خود توبه کردم.