https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63358

شناسه خبر: 63358
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

پيش بيني شهادت

راوی لیلا جواد : محمد رضا وقتی در بیمارستان بستری بود تعریف کرد که: یک شب هنگام دعای توسل بود و رزمندگان حال و هوای دیگری داشتند. همه مشغول مناجات و گریه و زاری بودند بعد فرمانده مان آمد و گفت: آقای نظافت شما دیگه موقع مرخصی ات رسیده و بهتر است چند روزی را بروی و در کنار خانواده ات استراحت کنی و من در جواب فرمانده ام گفتم: باشد، انشاءالله وقتی دیگه خواهم رفت و بعد به سنگر رفتم و چند لحظه ای را خوابیدم و در همان حال خواب دیدم که عملیات شده و اسیر شده ام. در همین حال بود که دیدم آقایی با شال سبز رنگ آمدند و گفتند: چطوری برادر؟ و من گفتم: آقا من اسیر شدم. من دوست داشتم، شهید شوم. و آقا دستی بر سروصورتم کشید و از خواب بیدار شدم و فردای آن هنگام حرکت به طرف خط به دوستانم گفتم: بچه ها شاید اسیر شوم. بچه ها خندیدند و گفتند: ماشاءالله نورانی شده ای، شما شهید می شوی.