https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63379

شناسه خبر: 63379
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی محمد توانائی مروی : بعد از شهادت آقا رضا یک شب خواب دیدم که من درجایی مثل آب انبارهای قدیمی رفتم که آب بیاورم ولی هر کاری کردم قادر نبودم که ازآب انبار خارج شوم بنابراین شروع به گریه کردم و گفتم : رضاجان کجا هستی که به من کمک کنی . همین که این حرف را گفتم یکباره دیدم او درکنارم حاضر شد وگفت : زندایی جان چه شده چرا ناراحت هستی وگریه می کنی ؟ گفتم : من نمی توانم از پله های آب انبار بالا بروم او دست مرا به دور گردنش انداخت ومرا بلند کرد وبا هم درآسمان شروع به پرواز کردیم سپس من را در باغی به زمین گذاشت از خواب بیدار شدم بعد از این خواب شب بعد پسرم از تهران زنگ زد که مامان شناسنامه ات را با چند قطعه عکس به تهران بفرست که اسم شما را برای حج عمره بنویسم و نصیب من مکه زیارت خانه ی خدا شد .