https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63423
شناسه خبر: 63423
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲
عشق به جهاد
راوی محمد توانائی مروی : آقای رضا شب ازدواجش با لباسی که در جبهه می پوشید حاضر شد. به او گفت:آقا رضا، مثل اینکه شما داماد هستی. چرا لباس دامادی نپوشیدی؟ گفت: همین اصل مطلب است گفتم: منظورت چیست؟ گفت:" من عازم جبهه هستم." گفتم: چطور می خواهی به جبهه بروی تازه امشب شب ازدواج تو است؛ گفت: من احساس مسئولیت می کنم و باید به جبهه بروم و وظیفه ام را انجام دهم. از شما هم می خواهم در این مورد حرفی به مادرم نگویید. فقط قصدم این بود که شما از من راضی باشی و حلالم کنی." سپس صورت من را بوسید. و از من جدا شد و روز بعد هم عازم جبهه شد.