https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63562
شناسه خبر: 63562
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲
عشق به جهاد
سید علی کرمی : چند روز بعد از مجروحیت من، برادر موسوی در اثر انفجار مین، از ناحیه پا مجروح می شود. برای مداوا او را بیمارستان قائم مشهد آورده بودند. من که وضعیت بهتری پیدا کرده بودم. برادر موسوی را روی ویلچر می گذاشتم و برای هواخوری به فضای سبز بیمارستان می آوردم و روی چمنها می نشستیم و تا هنگام نماز در کنار هم بودیم. بعد از ناهار هم دوباره به محوطه بیمارستان می آمدیم و مشغول صحبت کردن می شدیم. یک روز که برای استراحت بیرون آمده و سر صحبت باز شد، برادر موسوی گفت: خدا کند که دوباره مجروح نشوم. دیگر حوصله اش را ندارم. گفتم: چرا حوصله نداری، حالا یک چند وقتی برای مداوا اینجا بستری می شوی و بعد از بهبودی کامل بر می گردی. گفت: نه، با این وضعیت من از خیلی کارهایم عقب می مانم. در جبهه که باشم قطعاً مفیدتر خواهم بود، اگر قرار است که دوباره برای من اتفاقی بیفتد، بهتر است پایانش شهادت باشد، نه اینطوری.برادر موسوی بعد از بهبودی کامل دوباره به جبهه بازگشت و در عملیات مرصاد حضور پیدا کرد و آن طور که برادر فلاح نقل می کرد: هنگام پاکسازی سنگرها واطراف منطق، ناگهان یکی از منافقین از پشت درختی بیرون آمده و با تیربار به طرف اینها تیراندازی می کند که برادر موسوی تیری به گلویش اصابت می کند و همانطور که آرزو داشته در آخرین عملیات به درجة رفیع شهادت نائل می گردد.