https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63571
شناسه خبر: 63571
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲
مهارت نظامي و فردي
راوی محمدرضا بیژنی : تازه از راه رسیده بودم برادر موسوی تا مرا دید، گفت: قرار است در دریاچة رضائیه میدان مین آموزشی داشته باشیم، باید آنجا برویم و مینها را جمع نمائیم. شما هم باید همراه ما بیایی. به اتفاق چند تن از برادران واحد تخریب با ماشینی که تحویل گرفته بودیم به سوی میدان مین رضائیه رفتیم. در برگشت که می آمدیم، در قسمتی از مسیر لجن بود و متوجه شدیم نیش ترمز زدیم. ماشین چند متری سُر خورد و از جاده منحرف شده و در کانالی واژگون شد. برادر موسوی بدون اینکه حرفی بزند، خیلی عادی از ماشین پیاده شد و رفت. همینطور نشسته بودیم و توی این فکر بودیم که چرا اینطوری شد، حالا چه کار کنیم، یکدفعه دیدیم برادر موسوی همراه با یک تراکتور آمد. او به روستایی که در آن نزدیکی بود، رفته و تراکتوری از آنجا برای بیرون کشیدن ماشین آورده بود. به وسیله تراکتور، ماشین را از داخل کانال بیرون کشیدیم و بلافاصله حرکت کردیم. در این اتفاقهایی که برای ما شاید خیلی مهم بود شهید موسوی خیلی عادی برخورد می کرد.