https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63597
شناسه خبر: 63597
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲
سعه صدر
راوی محمدرضا بیژنی : یک شب در قرارگاه خاتم، قرار بود برای نیروها رزم شبانه و میدان مین داشته باشند. به اتفاق برادر موسوی نیمه های شب از اهواز به سوی قرارگاه خاتم آمده و پیش نیروهایی که در میدان مین حضور داشتند، رفتیم تا مشغول به کار شوند. چون منطقه ؟؟؟ بود و وسعت فراوانی داشت و در شب چراغی هم آنجا نبود، میدان مین را گم کرده بودیم. شاید دو، سه ساعت سرگردان به دنبال میدان مین بودیم. صبر من یکی که دیگر سر آمده بود ولی برادر موسوی همچنان مصمّمم تا کمر از پنجره ماشین بیرون آمده بود تا شاید دید بهتری پیدا کند و بتواند کمکی نماید تا زودتر میدان را پیدا کنیم. چیزی نزدیک به 3 ساعت ما دور خودمان در ؟؟؟ می چرخیدیم. برادر موسوی نسبت به این قضیه هیچ اعتراضی نداشت، امّا از اینکه نیروها آنجا منتظر ما بودند تا ما برسیم و کار را شروع کنند، بسیار ناراحت بود. بالاخره بعد از گذشت سه ساعت ما آنجا را پیدا کردیم و کار انجام شد.