https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63604

شناسه خبر: 63604
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

تدبير نظامي و مديريت

راوی محمدرضا بیژنی : بعد از عملیات قادر به مشهد رفتم. در مشهد مدتی مسئول موتوری بهداری لشگر ویژه شهدا بودم و چون آنجا کار کرده و سابقه خوبی داشتم، از من رضایت کافی داشتند. بعد از مدتی به عنوان درخواستی واحد تخریب به منطقه مهاباد اعزام شدم. دو، سه روزی بود که به واحد تخریب رفته بودم. آنجا با برادر علیدشتی مسئول بهداری رو به رو شدم. بعد از احوالپرسی گفت: چرا شما مجدداً برگشتید؟ گفتم: من نیروی درخواستی واحد تخرسی هستم و چند روزی است که به اینجا آمده ام. از من تقاضا کرد و با اصرار فراوان گفت: اگر جای ما بیایی، ممنونت می شویم، از زمانی که شما بهداری رفتی، یکسری مشکلات به وجود آمده و بعضی کارها راکد مانده و در این مدتی که نبودی، نواقصی به وجود آمده که اگر بیایی و بتوانی نواقص و مشکلات را بر طرف کنی، خیلی ممنون می شوم. من حرفی نداشتم و دوست داشتم هر کجا کاری از عهدة من بر می آید، آنجا خدمت کنم، امّا چون نیروی تخریب شده بودم، گفتم: اگر مشا بتوانید با برادر موسوی صحبتی کنید و از او بخواهید که اجازه بدهد من به بهداری برگردم من در خدمت شما هستم. با هم پیش برادر موسوی آمدیم و برادر علیدشتی به ایشان گفت: اگر اجازه بدهید و موافقت کنید، برادر بیژنی مدتی در واحد بهداری مشغول به کار شوند و یک سر و سامانی به وضعیت فعلی بهداری بدهند، بعد مجدداً به تخریب برگردند. برادر موسوی با کمال میل گفت: من حرفی ندارم، هیچ مسئله ای نیست. اگر فکر می کنید، ایشان آنجا بیشتر مفید است و بهتر می تواند خدمت کند، از نظر ما هیچ اشکالی ندارد، درست است نیروی درخواستی تخریب از مشهد است ولی هیچ مانعی ندارد و او می تواند پیش شما بیاید، امّا به شرط اینکه هر وقت کارش تمام شد، بلافاصله به واحد تخریب برگردد. موافقت برادر موسوی سبب شد من به واحد بهداری بروم. بعد از مراجهت به آنجا (بهداری) مرا به حلبچه و مناطق جنگی فرستادند. سپس آمدیم و یکسری از کارهای آنجا را که ناتمام مانده بود. به پایان رساندیم. هنوز در دیزلی بودیم که برادر موسوی به آنجا آمد و خیلی عادی با ما برخورد کرد و گفت: مگر شما هنوز کارت تمام نشده است، قرار بود که دو، سه هفته ای برگردی، ما شنیدیم که این وضعیت اینجا سر و سامان گرفته است، پس چرا برنگشتی؟ گفتم: بله، ما کارمان تمام شده است، ولی منتظریم تا چند روز دیگر نیروی جایگزین بیاید و کارها را به آنها تحویل دهیم. بعد به واحد تخریب برگردیم. برادر موسوی گفت: هیچ مسئله ای نیست، شما کارت را کامل انجام بده و تا هر وقت نیروی جایگزین بیاید، ما منتظر شما هستیم. آن روز از یکدیگر خداحافظی کردیم و ایشان از ما جدا شد و آن آخرین دیداری بود که با هم داشتیم. در مسیر برگشت به آنها اعلام می شود که عملیات مرصاد شکل گرفته و ایشان بلافاصله خودش را به منطقه عملیاتی می رساند و در همان عملیات به درجه رفیع شهادت نائل می گردد.