https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63605

شناسه خبر: 63605
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

تقيد به انجام کامل ماموريت

راوی محمدرضا بیژنی : به اتفاق برادر موسوی و حاج مصطفی تسبیح سازان که به سوی مناطق جنگی می رفتیم، گاهی مواقع نیاز بود، با سرعت بالا، فاصله های بین مناطق را طی کنیم تا بعضی کارها زودتر انجام شود. در سفری که قبل از عملیات در. همراه هم بودیم، از اهواز حرکت کرده و با سرعت شاید نزدیک به 150 کیلومتر در ساعت به سوی ایلام می آمدیم. برادر موسوی گفت: اشکال ندارد، چون وضعیت اضطراری و عملیات خیلی نزدیک است، شما می توانید با سرعت بالا حرکت کنید ولی طوری باشد که برای دیگران خطری ایجاد نشود. ایشان سکوت را کاملاً رعایت می کرد تا من با دقت بیشتری رانندگی کنم. یا، 15 کیلومتر از اهواز دور نشده بودیم که احساس کردم، چرخ عقب ماشین پنچر شده است. به شهید موسوی گفتم: مثل اینکه چرخ عقب پنچر شده باشد. گفت: حوب، نگه دار تا ببینیم چه شده است. پایم را روی پدال ترمز گذاشتم تا نگه داریم و ببینیم چه اتفاقی افتاده است که ناگهان دیدم چرخ عقب از ماشین جدا شده و از کنار ما رد شد و رفت. به هر زحمتی بود، ماشین را کنترل کرده ولی چون نمی توانستم مستقیم بروم و از طرفی ماشیچ کج شده بود، بعد از 200، 300 متر دیگر بیشتر نتوانستم کنترل کنم. ماشین خود به خود از جاده خارج شد و دو تا چرخ زد و به حالت اولش برگشت. به هر زحمتی بود از داخل ماشین بیرون آمدیم. کمر من خیلی درد می کرد. انگشترهای موسوی انگشتهایش را زخمی کرده بود ولی اصلاً اعتنایی به این موضوع نداشت.بعد از اینکه از ماشین بیرون آمد، گفت: بچه ها چیزی که نشده. گفتیم: نه، اتفاق خاصی نیفتاده است. گفت: پس من می روم تا یک ماشین دیگر بگیرم، کارم خیلی ضروری است. شما هم هر طور شده ماشین را به پنج طبقه های اهواز برگردانید، برادر موسوی از ما خداحافظی کرد و بلافاصله رفت تا کاری که به او محول شده بود را انجام دهد. بعد از رفتن برادر موسوی یکی از بچه های تعمیرگاه آمد و ماشین را تعمیر کرده و به اهواز برگشتیم. برادر موسوی نیز به ایلام رفته بود و مقداری مین آورده بود.