https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63617

شناسه خبر: 63617
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی سید حسین موسوی مقدم : زمانی که برادرم مجروح شده بود او را در تهران در بیمارستان حضرت زهرا (س) بستری کرده بودند . روزی به من زنگ زدند و گفتند : برادرت مجروح شده ، می توانی بیایی و او را به مشهد منتقل کنی . من بطرف تهران حرکت کردم و به بیمارستان حضرت زهرا رفتم . همین که چشمم به او افتاد ، او را در آغوش گرفتم و شروع کردم به گریه کردن . او در حالیکه اشکهای مرا پاک می کرد گفت : برادر ! شما نباید گریه کنید تو یک پاسدار هستی و باید محکم و پا برجا باشی و با گریه کردن کاری نکنید که دشمنان سوء استفاده کنند . ما باید با تمام نیرو در مقابل دشمنان مقابله کنیم . حرفهای او به من آرامش داد و قوّت قلب تازه ای گرفتم .