https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63623

شناسه خبر: 63623
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

خاطرات جنگي

راوی قدیر نعمتی گل : یک روز سمت فکّه و خپانه من به اتّفاق سیّدحسین موسوی مقدّم و محسن شادکام و تعداد دیگری از نیروها برای شناسایی رفته بودیم و در آن جا 15 - 10 روزی حضور داشتیم که بدلیل لو رفتن منطقه و شناسایی نیروهای ما ، عراقی ها چند پاتک پی در پی زدند و سعی داشتند که نیروها را چون اطّلاعاتی بودند و برای دشمن ارزشمند به اسارت بگیرند نهایتاً مسئولین وقت تیپ ، اعلام کردند که عقب نشینی کنید . حتّی ما در آخرین روز چند نفر شهید دادیم . یک روز صبح که برای نماز آماده می شدیم من با خودم گفتم : بهتر است که زودتر آماده شویم . وقتی می خواستیم از سنگرها خارج شویم که وضو و مقدّمات نماز را انجام دهیم در یک لحظه صدای گلوله خمپارة عراقی آمد و در 8 متری تانکری که به طرف آن می رفتیم به زمین اصابت کرد و به قول معروف آن تانکر را تبدیل به چلو صافی کرد . (سوراخ سوراخ شد) آقای نیک نام که از بچّه های مشهد بود آنجا شهید شد و چند نفر دیگر نیز مجروح شدند .