https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63680

شناسه خبر: 63680
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

شجاعت و شهامت

راوی سید حسین موسوی مقدم : صبح زود نیروهای تخریب را سازماندهی کرده و بسوی خرابه رفتیم برادر فداکار که سرپرستی ما را بر عهده داشت تعدادی از نیروها را جدا کرده و آنها را به ابو شهاب برد و مسئولیت بقیه نیرو ها بر عهده من گذاشته شد برای خنثی کردن مین بسوی میدان حرکت کردیم.مشغول کار بودیم و دنبال مین می گشتیم که برادر آخوندی مسئول خط گیر آمد و مرا صدا زدو گفت: شما باید همراه گروه گشتی ما برای شناسایی جلو بروید در طول مسیر میدانهای مین وجود دارد که شما باید آنها را خنثی کنید تا نیروهای گشتی ما بتوانند پیشروی کرده و موضع دشمن را شناسایی کند و اطلاعاتی از وضعیت سنگرها و مسیرهای دشمن بدست آورند.گفتم:من در غیاب آقای فداکار اجازه انجام چنین کاری را ندارم.برادر آخوندی گفت:جواب مسئول شما با من او چیزی نمی گوید چون فرماندهی این خط برعهده ماست.شما الان بایدبا گروه گشتی بروید. چهار نفر همراه تیم شناسایی جلو رفتیم با عراقی ها فاصله کمی داشتیم و چون تازه از سنگرهای خود عقب نشینی کرده بودند پشت سرشان را مین کاشته و رفته بودند. حدود 200 ،300 متری از خاک خودی دور شده بودیم و سنگرها که چند روز قبل در دست عراقیها بودرسیدیم.چند تا سنگر را بررسی کردیم تا مین و مواد منفجره ای کار نگذاشته باشند اما خوشبختانه موردی نبود.جلوتر که رفتیم با جاده ای که محل رفت و آمد خودروها و تانکها بود و وسط و اطراف آن را مین گذاری کرده بودند روبرو شدیم . انواع مین ضد تانک ضد نفربر کار گذاشته بودند آنجا برای اولین بار با مینهای جهنده که بسیار حساس بود برخورد کردیم اگر یک مین جهنده منفجر می شد تا فاصله 7،8 متری هر فردی که در آنجا قرار داشت را مجروح می کرد و یا از بین می برد با این که اولین بار بود ولی خودمان را نباختیم و با اعتماد به نفسی که داشتیم شروع به خنثی کردن مینهای جهنده کردیم مینها یکی از برادران تیم شناسایی گفت:بیایید برویم جلو پشت آن تپه خاکی تا از بالای آن جلو را نگاه کنیم تا جای تپه مینهای در طول مسیر را خنثی کنیم.و برادران تیم شناسایی پشت سر آمدندتا اینکه به تپه رسیدیم برادری که مرا صدازد روی تپه رفت و پشت سنگر دیده بانی که آنجا قرار داشت موضع گرفت.یکمرتبه گفت:یک عراقی با کلمن آب به این طرف می آید گفتم: کو کجاست؟گفت:تقریبا 20 متری با ما فاصله دارد حال چکار کنیم او را بزنیم یا نه گفتم:باید با مقر تماس بگیریم و ببینیم آنها چه می گویند تماس برقرار شد. دستور رسید که حق تیر اندازی ندارید.آن عراقی همینطور که به طرف سنگرش می رفت ناگهان ما را روی تپه دید بقیه را صدا زد و تیر اندازی به طرف ما شروع شد بلافاصله از روی تپه پایین آمده و به طرف عقب فرار کردیم اما گلوله ها همچنان به اطرافمان اصابت می کرد.خود را به برادران دیگر رساندیم و سریع در همان سنگرهای عراقی پنهان شدیم آتش توپ و خمپاره بود که بر روی سرمان می ریخت تیربارها همچنان کارمیکرد آن روز واقعا عنایت و لطف خدا مثل دفعات قبل شامل حالمان شد و از آن معرکه جان سالم بدر بردیم معجزه خدا بود در روز روشن در فاصله 20 متری دشمن هیچ تلفاتی ندادیم و صحیح و سالم به مقر برگشتیم.