https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63711

شناسه خبر: 63711
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

نوجواني و جواني

راوی حسین اکبری: یادم می‌آید دوران دبیرستان بود من و محمدرضا ارفعی و یکی دیگر از دوستان با هم تصمیم گرفتیم برویم یک جایی فالوده یا بستنی بخوریم بعد قرار شد پولش را دوستمان حساب کند چون دفعه‌ی قبل نوبت دوست دیگرمان بود رفتیم و نشستیم و همان موقع خوردن به همدیگر اشاره می‌کردیم زودتر خوردیم و به بهانه‌هایی رفتیم بیرون این بنده‌ی خدا همانجا ماند و منتظر بود ما برویم پول هم ظاهراً همراهش نبود چون قرار نبود ایشان حساب کند نوبت ماها بود مقداری گذشت گفتیم اذیتش کنیم بعد از مدتی آمد بیرون فکر کنم ساعتش را گرو گذاشته بود وقتی آمد بیرون خیلی ناراحت و عصبانی بود چون با هم مزاح و شوخی داشتیم بعد از مدتی کدورت رفع شد.