https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63721

شناسه خبر: 63721
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

نوجواني و جواني

راوی محمد رضا قهرمانی: زمانی که به اتفاق محمد رضا ارفعی در دیبرستان درس می خواندیم یک روز تصمیم گرفتیم من به اتفاق ایشان و دونفر دیگر به بستنی فروشی مراجعه کرده و یک بستنی بخوریم در حین خوردن بستنی من به ایشان گفتم شما باید حساب کنید هر چهار نفرمان حساب کردن بستنی ها را به همدیگر پاس می دادیم بالاخره ما از فن سرعت استفاده کردیم و زودتر از ایشان بستنی را خوردیم و از مغازه بیرون رفتیم ایشان هم قبل از خوردن بستنی گفت:من پول ندارم شما باید حساب کنید ما هم گفتیم نه و به این حرف ها کار نداریم ما بیرون آمدیم و ایشان را جا گذاشتیم البته ایشان هم خیلی سعی کرد زودتر از ما بیرون برود اما نشد نهایتاً ایشان در مغازه ماند دیگر با آن مغازه دار چطور تا کرده بودند و چقدر این بنده خدا ناراحت شده بود دقیقاً خاطرم هستش که یکی از این دو وسیله را که عرض می کنم ساعت یا کتش را ایشان آنجا گرو گذاشته بود صاحب مغازه هم دیده بود که سن کمی دارد احتمال داده بود که شاید این بازی است که می خواهیم پولش را ندهیم کاری ندارم ما تو دبیرستان بودیم دیدیم ایشان آمد وخیلی هم عصبانی بود تا یکی دو روز این عصبانیت ایشان ادامه داشت و می خواست به این وسیله به ما ا علام کند و بفهماند که شما کار اشتباهی کردید .