https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63760

شناسه خبر: 63760
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

امدادهاي غيبي

راوی حسن ارفعی: محمد رضا می گفت در یک عملیاتی ما پیشروی کردیم و با بی سیم با توپخانه در تماس بودیم می گفت این قدر رفتیم جلو که به توپخانه گفتیم فلان منطقه را آتش بریز توپچی گفته بود ما داریم آتش می ریزیم محمد رضا گفته بود آتش را دست چپ یا دست راست بریز تا ما بفهمیم کجا می ریزی وقتی آتش ریختند دیدیم پشت سرمان دارد خاک می کند پشت سرمان گلوله می خورد بعد می گویند پشت سرمان نریز جلوتر بریز گفته بودند آنقدر شما جلو رفته اید که دیگر برد توپخانه به آنجا نمی رسد می گویند ما الان زیر رگبار دشمن هستیم شما مقداری جلو بیایید یک کاری بکنید گفتند:نمی شود شما بیخود جلو رفتید ما آتشمان به آنجا نمی رسد می گفت درحین صحبت بودیم که آتش شدید روی سر دشمن ریخته شد در حالی که آنها داشتند یه ما حمله می کردند بعد پشت بی سیم گفتم خیلی خوب است بارک الله ادامه بده گفت:اصلاً ما شلیک نمی کنیم پرسیدم پس این آتش از کجا می ریزد خودشان که بالای سرشان گلوله نمی ریزند گفته بود به هر حال ما شلیک نمی کنیم چون برد گلوله های ما به آنجا نمی رسد بعد فهمیدیم که امداد غیبی است که به کمک ما آمده است در آن عملیات دشمن جلو آمد ومن خودم را روی زمین انداخته و به مردن زدم عراقی ها آمدند از روی سرمن رد شدند و حتی یک نفر آنها کلتش را کشید و می خواست تیر خلاص بزند وقتی آنها رفتند ما بلند شدیم وآمدیم به عقب .راوی حسن ارفعی: محمد رضا می گفت در یک عملیاتی ما پیشروی کردیم و با بی سیم با توپخانه در تماس بودیم می گفت این قدر رفتیم جلو که به توپخانه گفتیم فلان منطقه را آتش بریز توپچی گفته بود ما داریم آتش می ریزیم محمد رضا گفته بود آتش را دست چپ یا دست راست بریز تا ما بفهمیم کجا می ریزی وقتی آتش ریختند دیدیم پشت سرمان دارد خاک می کند پشت سرمان گلوله می خورد بعد می گویند پشت سرمان نریز جلوتر بریز گفته بودند آنقدر شما جلو رفته اید که دیگر برد توپخانه به آنجا نمی رسد می گویند ما الان زیر رگبار دشمن هستیم شما مقداری جلو بیایید یک کاری بکنید گفتند:نمی شود شما بیخود جلو رفتید ما آتشمان به آنجا نمی رسد می گفت درحین صحبت بودیم که آتش شدید روی سر دشمن ریخته شد در حالی که آنها داشتند یه ما حمله می کردند بعد پشت بی سیم گفتم خیلی خوب است بارک الله ادامه بده گفت:اصلاً ما شلیک نمی کنیم پرسیدم پس این آتش از کجا می ریزد خودشان که بالای سرشان گلوله نمی ریزند گفته بود به هر حال ما شلیک نمی کنیم چون برد گلوله های ما به آنجا نمی رسد بعد فهمیدیم که امداد غیبی است که به کمک ما آمده است در آن عملیات دشمن جلو آمد ومن خودم را روی زمین انداخته و به مردن زدم عراقی ها آمدند از روی سرمن رد شدند و حتی یک نفر آنها کلتش را کشید و می خواست تیر خلاص بزند وقتی آنها رفتند ما بلند شدیم وآمدیم به عقب .