https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63761

شناسه خبر: 63761
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

زيرکي و هوشمندي

راوی حسن ارفعی: محمد رضا می گفت قبل از عملیاتی ما مامور بودیم با چند نفر از برادرها برویم ومنطقه را شناسایی کنیم نزدیک غروب بود دیده بان عراقی ها ما را دید به صورت رگبار به طرف ما آتش گشود مرتب رگبار می زد که ما جلو نرویم بعد دیدیم ناجور شد عملیات هم در پیش داریم قرار بود پستی بلندیها و عوارض زمین را ما قشنگ شنا سایی کنیم و روی نقشه پیاده کنیم که به مقامات بالاتر بدهند به بچه ها گفتم رفقا شما سر این تیربارچی دیده بان دشمن را گرم کنید تا من بروم و از پشت نابودش کنم همراهان گفتند مواظب باش ممکن است به پشت برگردد گفتم شما خیالتان راحت باشد می گفت از شیارها و پشت رفتم از پشت سرش در آمدم دیدم یک آدم تنومند ی شاید 120وزن پشت تیر بار نشسته و به طرف نیروهای ماتیراندازی می کند می گفت یک کاردهایی به ما داده بودند به نام کارد سنگری ـ معروف بود به کارد قوچانی ـ می گفت از پشت سر رفتم و موهای این را گرفتم و با همان کارد خرخره اش را بریدم خرخره اش را که بریدم به خر خر افتاد و روی من افتاد می گفت خیلی سنگین بود ولش کردم وفرار کردم به طرف ایران و تا دوروز نتوانستم غذا بخورم صدای خرخر و دیدن خونهایش مرتب به گوشم می خورد و جلوی چشمم مجسم می شد.