https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63774
شناسه خبر: 63774
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲
حالات معنوي قبل از شهادت
راوی مجید اخوان: یادم می آید در یکی از عملیات ها ما در خط مقدم زیر یک پل جاده ای سنگر گرفته بودیم و آتش دشمن بسیار سنگین بود و هیچ سنگری هم نداشتیم و چون هنوز اول عملیات بود و شب برادر ها درخط بودند و صبح اول عملیات موقعی است که پاتک های عراقی ها شروع می شود به شدت دشمن منطقه را زیر آتش گرفته بودو ما هم زیر یک پل جاده ای سنگر گرفته بودیم و آنجا نشسته بودیم در همان اوج آتش دشمن مشکلاتی بود و بی سیم مرتب صدا می زد این قدر شهید ومجروح داده ایم و مهمات کم داریم و من می دیدم که محمد رضا ارفعی یک قرآن کوچولو از جیبش در آورده با قرآن مانوس بود همیشه لبخند برلب داشتندقرآن هم که می خواند یک لبخند بسیار ملیحی بر لب داشت انگار که اصلاً انفجاراتی ، بحران و اضطرابی در کار نیست مثل این که ایشان قوه شنوایی اش را از دست داده باشد و هیچی نمی شنود با خودم می گفتم محمد رضا توی این موقعیت نیست فقط جسمش این جاست بسیار آرام زیر پل نشسته بود چند مرتبه به قول بچه ها وضعیت گلو گیر شد آقای رافعی به برونسی می گفت که حاج آقا من بروم جلو فرمانده گردان شهید شده است پشت بی سیم حاجی آقا گفت فرمانده گردان پرواز کرد آقای رافعی بلافاصله قرآنش را بست و گفت حاج آقا من بروم جلو بجای ایشان آقای برونسی گفت:نه باشید هر وقت که لازم بود من می گویم و دستور می داد که معاون گردان چه کار کند باز دو مرتبه ارفعی گفت:حاج آقا من بروم عشق وعلاقه عجیبی داشت برای این که برود و مشکلات آن فرمانده گردان را به عهده بگیرد سر از پا نمی شناخت آقای برونسی چند بار گفت محمد رضا بشین صدایت میکنم .