https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63783

شناسه خبر: 63783
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۲

توجه به امور معنوي

راوی سید کاظم حسینی: یادم است مدتى ایشان را در تیپ جواد الائمه فرمانده گردان تکاور گذاشته بودندنزدیک عملیات که شد فهمید که این گردان نمایشى است و در عملیات شرکت نخواهد کرد دو یا سه گردان دیگر بود که در عملیاتى که در پیش بود این‏ها بنا بود شرکت کنند یادم است که در سنگر نشسته بودم آنجا آمد به حالت خیلى نگران و شکسته و با چشمانى اشک آلود نشست پهلوى من به من گفت سید یک خواهشى دارم مى‏توانى قبول کنى گفتم شما استاد ما هستى هر چه بفرمایى ما در خدمتتان هستیم من قلباً به ایشان ارادت داشتم گفت آقا سید من مى‏خواهم با گردان شما باشم گفتم گردان ما کادرش تکمیل است ما فرمانده گردان نمى‏خواهیم بعد به حالت گریه و تبسم گفت سید جان من نمى‏خواهم فرمانده گردان بشوم مرا در هر کجا و گردانى جاى بدهید با دل و جان خدمت مى‏کنم و واقعاً بدردتان مى‏خورم قول مى‏دهم به شماکه خوب کار کنم من گفتم شما فرمانده گردان هستید سابقه تان خیلى از ما بیشتر است ما قبولت داریم به عنوان یک فرمانده گردان خوب با ایمان با تدبیرو یک فرمانده با سابقه قبولت داریم نه شما فرمانده گردان هستید گردانتان تحویلت است نیرو هم دارید برو دنبال کارت آمد نشست و گفت ما فرمانده گردانى را نمى‏خواهیم با گردان شما مى‏آیم بعد گفتم راستش را بگو فقط بخاطراین که مى‏خواهیم در عملیات شرکت کنیم و گردان شما شرکت نمى‏کند گفت: بله گفتم ما به عنوان گردانهاى احتیاط وارد عمل مى‏شویم شما ممکن است از ما بهتر عمل کنید ما در اول کار حرکت مى‏کنیم نقطه به نقطه جلو مى‏رویم و موانع دشمن پیش روى ما است شکستن خط دشمن اول بدست ما است امکان دارد که ما موفق نشویم و در همان اول راه بمانیم با توجه به این که پیاده روى هم در همان عملیات زیاد بود و آن منطقه منطقه‏ى رملى بود پیاده رویش در هر کیلومتر مطابق است با 5 کیلومتر پیاده روى در زمین سخت گفت نه من مى‏خواهم بیایم اینجایش براى من مهم بود که ایشان رفته بود فرمانده تیپ را راضى کرده بود با شگردهاى خاصى و آمد در گردان ما به عنوان دستیار مشغول شد و در یک عملیات شبانه و و رزم شبانه که داشتیم شرکت کرد و واقعاً من تا آن لحظه آن صحنه هایى را که از ایشان دیدم به این صورت کار نکرده بودم دورا دور با هم بودیم البته پا هم خیلى نزدیک بودیم نزدیک یک سنگر بودیم ولى ایشان فرمانده گردان بود جدا و مستقل بود ما هم گردان دیگر بودیم ولى در این جا بود که من از نزدیک با خصوصیات ارفعى آشنا شدم در شبی که ما رزم شبانه داشتیم من واقعاً پى بردم که این مرد چقدر ارتباطش با خداوند نزدیک است و مشخص است که پاک پاک است ایشان به عنوان دستیارگردان در عملیات واقعاً جانفشانى کرد به عنوان یک سرباز معمولى و کوچک وارد عمل شد و اطاعت پذیرى محضى داشت از مجموعه کادر گردان من دو سه بار شاهد حرکت این برادر عزیز بودم که در مقابل جوانان که به حساب جانشین دوم گردان بود و در کادر گردان حداقل ایشان رتبه بالاترى داشت دستیارمن بود اما مى‏دیدم دست به سینه جلو آن برادر عزیز ایستاده و دستورات ایشان را مى‏گیرد که در جهت اجر و عمل به آن اقدام کند که واقعاً ما کم داشتیم ما خودمان وقتى با برونسى کار میکردیم هیچ وقت دست به سینه جلویش نمى‏ایستادیم خیلى معمولى گاه گاهى هم شوخى مى‏کردیم و دستورات را مى‏گرفتیم و اجرا مى‏کردیم.