https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63875

شناسه خبر: 63875
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۳

تدبير نظامي و مديريت

راوی حسن عالمی : یک نوبت ما را اعزام کردند به اهواز و از ستاد تبلیغات اهواز ما را به پادگان 92 زرهی اعزام کردند که ستاد لشگر 5 نصر در آنجا مستقر بود و نیرو هم خیلی زیاد داشت وقتی که وارد آنجا شدیم مورد محبت دوستان مستقر در آن ستاد بودیم و در واقع امام جماعتی ستاد لشگر به ما سپرده شد در یکی از این روزها حاج حسین محمد یانی را دیدم که آمده بود برای کارهای مربوط به گردانشان که علی القاعده می بایست از ستاد لشگر برنامه هایش تنظیم می شد همدیگر را دیدیم و ایشان احوالپرسی خیلی گرم کرد من هم خیلی علاقه ی شدید قلبی با ایشان داشتم مشتاق بودم به دیدنشان از من پرسیدند اینجا چکار می کنی؟ عرض کردم آمدم که درخدمت رزمندگان باشم .ستاد تبلیغات مرا فرستاد به اینجا و در نمازخانه و تبلیغات ستاد لشگر مشغول هستیم با عده ای دیگر از دوستان بعد ایشان گفت که می ایید با ما باشید توی گردان ما گفتیم: من خیلی دوست دارم و خیلی هم علاقه مندم و دست دارم شما مجوزش را بگیر که من را آزاد کنند از ستاد لشگر من خدمت شما هستم و می آیم ولی خوب خیلی از دوستان فکر کردند که ایشان نخواهد توانست که این مجوز را بگیرد بخاطر این که لشگر واقعا نیاز داشت بعید می دانستم که بتوانند مجوزش را بگیرم شما می آیم من اعلا آمامدگی کردم ایشان رفت شاید خیلی طول نکشید دیدم آمد همین جوری به آن عرض کنم سیمای بشاشی که داشت خنده میکرد و آمد خودش را رساند به من و گفت فلانی بیا برویم مجوزش را گرفتم ما هم رفتیم با دوستان خداحافظی کردیم و همراه ایشان به گردان رفتیم زمانی که ما رفتیم مقرر اصلی گردان ایشان در پادگان شهید چراغچی بود آن نوبت ماموریت را در گردان محمدبانی به اتمام رساندیم و شاید از آن نقاط عطف زندگی ما بود که در این گردان با صمیمیت که بین دوستان بود این مدت سپری شد و گذشت برایم بسیار جالب و شیرین و به یاد ماندنی بود.