https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63899

شناسه خبر: 63899
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۳

خاطرات جنگي

راوی علی ذبیحی نسب : بعد از عملیات کربلای یک فرماندهان یکسری از مسئولین ادارات و کسبه را برای بازدید از منطقه ی جنگلی مخصوصا ارتفاعات قلاویزان و آزاد سازی شهر مهران آورده بودند بعد از این که پذیرایی شدند قرار بر این شد که اینها را از ایلام با ماشین به مهران و قلاویزان ببریم خود حاج حسین محمدیانی هم همراه ما بود اتوبوس و کامیون گرفتیم و اینها را حرکت کردیم بردیم مناطق را دیدند بعد ما گفتیم این قدر تعریف کردیم که به چه سختی ارتفاعات را گرفتیم چقدر شهید دادیم با خودمان گفتیم لااقل چند تا توپ یا خمپاره عراقی ها بزنند که لااقل صدای توپ و خمپاره بشنوند با گوششان آشنا شود شانس اینها یک دانه توپ یا خمپاره زده نشد ما رفتیم خط را نشانشان دادیم قلاویزان و ارتفاعات آن و سنگر خود صدام را و برگشتیم دیدیم دو تا گلوله خیلی دور خورد میگفتیم اینقدر می گفتیم سخت است شاید چند گلوله ای می خورد که اینها وقتی به شهرستان بر می گشتند لااقل میگفتند که جبهه جای سختی است اینها را آوردیم کنار رودخانه حاجی را گفتیم حالا چکار کنیم حاجی گفت صدای گلوله ای گفتم بروم حاجی آقا یکی دو تا نارنجک صوتی بیندازم بازدید کننده ها پشت یک سنگ بزگی بودند از جاجی اجازه گرفتیم و نارنجک صوتی گرفتیم حاجی هم داشت برایشان صحبت می کرد اینها توی خیال خودشان بودند و داشتند به صحبت ها گوش می دادند ما دو تا نارنجک را رفتیم کنار سنگ بغل آبها انداختیم اولا ترکش نداشت چون صوتی بود خوب اگر ترکش سنگ هم به وجود می آورد به اینها نمی خورد ما دو تا نارنجک را انداختیم دیدیم اینها رو به فرار گذاشتند به این طرف و آنطرف می دویدند بعد حاجی گفت این صدایی را که شنیدید صدای دو تا نارنجک بود نارنجک را هم نشانشان دادیم گفت این نارنجک خیلی کوچک است در مقابل آن گلوله ی خمپاره یا توپی که عراق می زند بعد آنها هم تقدیر و تشکر کردند.