https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63903

شناسه خبر: 63903
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۳

شرح عمليات

راوی ناصر نخودبریز : در عملیات کربلای 10 سمت سلیمانیه در گردرش بودیم چند روزی در موقعیت جوانان و ده روز بعد رفتیم عقبه و آمدیم دوباره وارد عمل شدیم از گردوش رفتیم پایین قبل از این که از گردوش پایین بیائیم در نزدیک دهکده ای به نام سفر بود دیدیم که سگهای عراقی دارند پارس می کنند کمین هایشان سگ داشت در کوهستان حاجاقا همیشه اخلاقش این بود که در نوک پیکان بود یعنی گردان که حرکت میکرد عقب و وسط نداشت می دانستیم که می رود و همان جلو می ایستد هر چه گفتم بالا بیا وسط گفت من تا در جلو نباشم نمی توان سیصد تا بسیجی را هدایت کنم الکی که نیست باید بدانم که جلو چه خبر است بعد دیدیم که صدای سگ ها بلند شد گفتیم که خدایا در این سرما را همان همه یخ زده گفتیم اگر اینها از کمین بیرون بیایند دیگر تیربار و غیره راه برگشت وجود ندارد عقب گرد اصلا نمی شد یعنی پایت می رفت سر می خورد روی افتادی دره بود دیدیم که از جلو بچه ها می گویند که حاجی گفته سگ ها را یواش دور بزنید هر نفر پشت سرش که می رفت پنج صلوات در دلتان بفرستید از نفر اول گرفتیم تا نفر آخر در دل گفتیم و دیدیم که یواش یواش پارس سگها کم شد و ما یکی یکی رد شدیم به خیر و خوشی بدون این که درگیری باشد ولی حاجی به عقب می گفت که تمام مثل شب های قبل بزنید توچانه و اینها که در شب عده ای پدافند است گفت بزنید که شک نکنند که ما داریم وارد عمل می شویم اتفاقا نقشه حاجی هم گرفت و با بی سیم گفت بزنید ما هم می زدیم و عراقی ها هم خیالشان راحت شد و قتی که رفتیم بالای سرشان روی تپه لوبیا شکل عراقی ها همانطور که یکی از بسیجی ها رفت سنگرهمان طور به هم نگاه میکردند این بسیجی تفنگ ژ 3 داشت و این همین طور نگاه می کرد و ناخودآگاه گفت تق تا به خود آمد بعد پنج شش تا از این افسرهایشان در سنگر در پایین بودند هر کار کردیم از پایین بیرون نیامدند داخل سنگر باز بود و خیلی محکم در آن اوضاع حاجی گفت مشکل خودشان است که بیرون نیم آیند دو سه روزی همان داخل باشند بعد اینها آمدند بیرون و خودشان را تسلیم کردند که در آنجا الحمدالله با موفقیت پدافند کردیم و گردان بعدی حمله کرد و خط را تحویل گرفتند تا آمدیم عقبه .