https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63908

شناسه خبر: 63908
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۳

تدبير نظامي و مديريت

راوی ناصر نخودبریز : سومار که می رفتیم نیروها را عوض کردیم خط شلوغ بود حاج حسین گفت آقا ناصر شب را یک تیر رد می کنیم عراقی ها شب را تیراندازی می کردند دیدند که خبری نیست ساکت شدند گردان عوض شده بود و گردانی آمده بود که تجربه دارد و ساعتهای 3 دیدیم که از زمین و آسمان عراقی ها تیربار آرپی جی و خمپاره می زنند به حاجی گفتم بد جوری دارند می زنند حاجی گفت نگهبانی را بیاورید پایین من تعجب کردم گفتم حاجی آقا می دانید گفت خودم می دانم که قضیه چیست چون شب وقت شناسایی بچه های آشنا آنجا بودند گفت نگهبانان را بیاورید پایین به او آجیل بدهید گفتم حاجی الان وقت آجیل است گفت بله بسیجی است کارش نداشته باشید چون تجربه داشت می دانست که عراقی ها فقط دارند سرو صدا می کنند چیز جالبی نیست بعد از صبح دیدیم که آرام شده اند گفت جایی تان راخورده دید گفتم : بله گفت حالا خیلی با حال دوتا آرپی جی بزنید کار تمام است ما هم دو تا آرپی جی از این طرف وآن طرف زدیم و حاجی کفشکنان فشار آورد رفت تا یک ماه صدای عراقی ها در نیامد باور کنید فقط در یک ماه یک شیفت داشتیم آن هم یک نگهبان داشتیم در سنگر بالا بود.