https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63948

شناسه خبر: 63948
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۳

خاطرات سياسی

قبل از انقلاب یک روز مطلع شدیم که نیروهای گارد شاهنشاهی به بیمارستان امام حمله کرده اند .آن موقع آقای سازگار یک موتور سیکلت داشت .سوار بر آن شدیم و به کوچه های اطراف رفتیم .موتور را درگوشه ی یکی از کوچه ها به ستونی بستیم .و خودمان را به بیمارستان رساندیم .ما جزو اولین نفراتی بودیم که خود را به بیمارستان رساندیم بلافاصله به بخش کودکان رفتیم گاز اشک آوری آنجا انداخته بودند دود همه جا را گرفته بود .ما رفتیم مقداری دستمال کاغذی جمع کردیم و دروسط راهرو آتش زدیم تا شاید کمی وضعیت بهتر شود داشتیم بچه ها را یکی یکی از بخش خارج می کردیم که نیروهای گارد شروع به تیر اندازی کردند ما هیچ وسیله دفاعی نداشتیم . به اتفاق آقای سازگار رفتیم برای خود چوب دستی تهیه کردیم کم کم مردم به بیمارستان آمدند دیروقت بود من به ایشان گفتم : بهتر است شما بروید منزل و به خانواده هایمان خبر بدهید .حتماً تا الان آنها نگران ما شده اند ابتدا ایشان از رفتن امتناع کرد اما با اصرار زیاد من رفت. من چوب به دست از بخش کودکان بیرون رفتم تا به بخشهای دیگر سر بزنم وقتی به میدان وسط بیمارستان رسیدم یکدفعه آقای سازگار را دیدم گفتم : مرد حسابی مگر قرار نبود شما بروید گفت: اینجا به من بیشتر نیاز دارند خلاصه دو سه ساعتی در بیمارستان بودیم تا کمی اوضاع آرام شد بعد به اتفاق یکدیگر به خانه هایمان برگشتیم.