https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63984

شناسه خبر: 63984
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۳

پيش بيني شهادت

راوی علی طلوعی: یکی از بچه ها از دوستان بسیار نزدیک من بود که در لشکر 5 نصر خدمت می کرد و من قصد داشتم او را به واحد خودمان بیاورم . ایشان قبل از عملیات کربلای 2 و این حرکتهایی که دشمن در فروردین 65 کرده بود در حاج عمران ، مجروح شده و مدتی در پشت جبهه بود . حول و حوش کربلای 5 و3 بود که ایشان در جبهه ظاهر شد و ما توفیق پیدا نکردیم : ایشان را ببینیم ، اما بعد از کربلای 5 که به لشکر 5 نصر رفتم تا او را پیدا کنم و با هم به مرخصی برویم و از احوالش با خبر شوم ، متوجه شدم که به درجه رفیع شهادت نائل آمده است . ایشان در اواخر عمر تحول عجیبی در خود ایجاد کرده بود .این برادر 17 سال یا 17/5 سال بیشتر نداشت . بچه ها می گفتند : وقتی او را در مشهد دیدم ، گفت : من پیش امام رضا (ع) رفته ام و توبه کرده ام و ... نامش سید هادی واعظ موسوی بود و روحیات بسیار جالبی داشت . تعجب انگیز است که آخرین بار که می خواسته به جبهه بیاید ، به بچه ها گفته بود . من پیش امام رضا رفته و توبه کرده ام و یک سری مسائل از این قبیل . آخر یک بچه 17 ساله چه گناهی کرده که بخواهد توبه کند . این از میزان عشق او به ائمه اطهار و به خصوص حضرت فاطمه (س) سر چشمه می گرفت . قبل از اینکه به جبهه بیاید نمی دانم چطور به او الهام شده بود که می خواهد شهید بشود . آمده بود هر چه وسائل و لوازم شخصی داشته همه را به مادرش داده و مثلا گفته بود این را به داداش مهدی بدهید . این را به فلانی و ... بدین به برتیب وسایلش را تقسیم کرده بود . من وقتی خودم را نگاه می کنم ، اگر بخواهم ساعتم را به کسی بدهم ، به این فکر می افتم که مرخصی بعدی را چکار کنم ، ساعت ندارم وایشان کلیه وسایلش را توسط مادرش به این و آن داده بود . جالب تر اینکه یکی دو روز قبل از عملیات به بچه ها می گفته به مادرم بگوئید که هادی رفت پیش مادر دیگرش . چون سید بود . منظورش حضرت فاطمه (س) بود که به آرزویش رسید و در عملیات کربلای 5 به درجه رفیع شهادت نایل آمد .