https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/63997

شناسه خبر: 63997
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۳

اخلاص عمل

راوی محمد حسین ساده : یکی از برادرها به خانه ما آمدند و گفتند: یک شب ساعت یک نصف شب دستشویی رفتیم . دیدم که این شهید شلنگ دستش گرفته و با چراغ قوه و جارو دارد تمیز می کند . وارد شدم و سلام کردم و گفتم : آقای ابراهیم محبوب شما فرمانده هستید این کار برای شما قبیح است گفت : خواهش می کنم فرمانده امام زمان است . چون که شما مرا دوست دارید یک بسیجی نمونه بگوئید و از شما عاجزانه خواهش می کنم وقتی که در حیاط هستم این فرمایش را جای دیگر نگویید چون الان سر سفره نعمت نشسته ام ولی بعد اگر گفتی اشکال ندارد . بعد از اینکه ایشان شهید شدند این امدادگر آمد و گریه می کرد و این موضوع را برای ما تعریف می کرد ولی زبان من قادر نیست که بگویم مادرش هستم . هر سری که می روم سر خاکش می گویم من مادرش نیستم من خدمتگذار و نگهدارش هستم من مادر آن عزیز نیستم . زبانم عاجز است که صحبت بکنم و بیشتر حرفی ندارم.