https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64006
شناسه خبر: 64006
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۳
امدادهاي غيبي
راوی غلامرضا محبوب : زمانی که فرزند دوم ابراهیم بدنیا آمده بود به جبهه رفتم تا به ابراهیم بگویم که چرا مرخصی نمی گیری و به دیدن فرزندت نمی آیی؟ که مأموریتی برای او پیش آمده بود و با تعدادی از همرزمان خود به داخل آب رفته بود برخی از مناطق دشمن را شناسایی کنند. بعد از اتمام مأموریت همه دوستان و همرزمان او بازگشتند ولی ابراهیم با آنان نبود، خیلی مضطرب شده بودیم و تا ساعت2 نیمه شب به دنبالش می گشتیم اما از او خبری نبود. تا این که بعد از یک شبانه روز ابراهیم پیدا شد. هنگامی که شرح واقعه را از او خواستیم برایمان چنین گفت: هنگامی که24 ساعت از گم شدنم گذشت، از هر کجا که سر از آب بیرون می آوردم با منطقه دشمن رو به رو می شدم تا اینکه توسلی به ائمة معصومین (ع) پیدا کردم، ناگهان نوری سبز دورم را گرفت و صدایی را شنیدم که به من گفت: ابراهیم دستانت را بر روی چشمانت بگذار، من هم همان کار را انجام دادم، بعد از چند لحظه که دستانم را از روی چشمانم برداشتم، خود را در منطقه خودی مشاهده کردم. این معجزه ای بود که ما خود با چشمانمان نظاره گر آن بودیم.