https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64035
شناسه خبر: 64035
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۳
سخنراني شهيد
راوی عضتی مرتضی : یک روز برای اردوی آموزشی قرار شد تا به منطقه ای به نام چشمه گیلاس رفته و آنجا به آموزش عملیاتی بپردازیم. قرار بود با پای پیاده و از میان کوه و دشت عبور کنیم. به دلیل هوای بسیار گرم و خستگی بچه ها هنگامی که به آن محل رسیدیم، همة نیروها به سمت چشمة آبی که در آنجا بود هجوم بردند که ناگهان آقای محبوب دستور فرمودند تا قبل از رفع تشنگی نیروها جمع شوند تا مقداری برایشان صحبت کنم. بعد که نیروها در محلی جمع شدند، ابراهیم شروع به صحبت کرد و بعد از گفتن بسم ا... و حمد خدا چنین گفت: سلام بر شما یاران حقیقی و واقعی آقا ابا عبد ا... من امروز می خواستم ببینم آیا نیروهای گردان من آنقدر مانند حضرت ابوالفضل (ع) باوفا و وفادار هستند که تا لب فرات بروند وتشنه برگردند. مرحبا بر شما: ابراهیم این جملات را آنقدر دلسوزانه بیان می کرد که کل گردان و نیروها شروع به گریه کردند.