https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64161
شناسه خبر: 64161
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۴
خاطرات نحوه مجروحيت
راوی محمدرضا علایی: قبل از شروع عملیات کربلا 4 ما داشتیم برای عملیات آماده می شدیم با توجه به این که کاروان بزرگ سپاه حضرت محمد (ص) به جبهه اعزام شده بودند و آماده می شدند برای یک عملیات عظیم و گسترده ما آنجا در خدمت برادران بودیم ؛ شب عملیات مانند سایر گردانها گردان نصرا.. هم وارد عمل شد آن موقع رستم علی نوری جانشین گردان بودند ؛ گردان حزب ا... لشکر 5 نصر به فرماندهی ابراهیم محبوب به عنوان خط شکن وارد شدند ، بعد از ایشان گردان ثارا... وارد شد به فرماندهی حسن ستوده پشت سر این گردان نصرا... وارد شدند، وضعیتی که پیش آمده بود فرماندهان مجبور شدند وضعیت عملیات را تغییر دهند ، دشمن بیدار و آماده بود ، از زمین و هوا آتش می ریخت ، باید تاکتیک عملیات عوض می شد ، در این تاکتیک مجبور شدند به نیروها بگویند عقب نشینی کنند ، چون دشمن آماده بود خوب در این رفت و برگشت ما تعدادی مجروح و شهید دادیم مجروحین توانسته بودند در شب خودشان را به خط ما برسانند ، البته بین خط ما و عراقی ها فاصله ی زیادی نبود ولی تعدادی توانسته بودند خود را برسانند ما داشتیم خود را مشغول تخلیه مجروحین می کردیم که وضعیت سختی بود ؛ آخرهای شب هم نم نمکی باران آمد که ما برای انتقال مجروحین خیلی مشکل داشتیم ؛ مجروحین را می گذاشتیم در ماشین ، وضعیت خاص منطقه طوری بود که آمبولانس حرکت نمی کرد ، باز مجبور می شدیم آمبولانس را هولش بدهیم ، در همین حین که با چندتا از دوستان دیگر مشغول بودیم مجروحین را جمع آوری بکنیم که به پشت خط منتقل بکنیم ، داشتیم ماشین ها را هول می دادیم ، دیدیم آقای نوری یکدفعه گی از سمت خط آمد ، دیدیم ایشان سالم است ، بعد گفتم وضعیت چطور است ؟ آقای محمدزاده فرمانده گردان مجروح شده بودند و به عقب منتقل شده بودند ، قبل از این ماجرا آقای نوری جراحات سطحی برداشته بود مشکل خاصی نداشت و کمک می کرد ، گفتم که آقای نوری در اینجا بیائید ماشین را هول بدهید چون زمین لغزنده بود ماشین در ابتدای شروع به حرکت مشکل داشت خلاصه چندتا از ماشین ها را به این نحو حرکت دادیم بعد دیدیم که با آمبولانس امکان ندارد بعد فرماندهان درخواست کردند مایلر آمد که یک تعداد از مجروحین را بگذاریم در مایلر ؛ مجروحین را گذاشتیم در مایلر ، انتقال مجروح در مایلر واقعا سخت است از جمله در جمعی بودیم با شهید نوری و برادرشان عبدالحسین که اکنون فرمانده ی یکی از گردانهای تیپ دوم است ، ما اینها را منتقل می کردیم و می گذاشتیم در آمبولانس ، حرکت مایلر در آن شرایط سخت بود ، وقتی می خواست حرکت کند چرخهایش می چرخید و حرکت نمی کرد ، فاصله ای نیاز بود تا ما این را راه می انداختیم که خودش می رفت ، در یک چاله ی کوچکی بود که آنجا گیر کرده بود و چرخش می چرخید ، و حرکت نمی کرد و راه نمی افتاد ، آنجا استعدادها و توکل هایی که هرکس برای خودش داشت ولی چون صبح بود و هوا داشت روشن می شد و هوا گرگ و میش بود ، صدای بچه ها بلند شد علی علی که میگفتند من هم می گفتم با این علی علی گفتن شما ، الان عراقی ها متوجه می شوند از صبح هم که هوای منطقه مه بود تا مه برطرف شد تعداد زیادی از مجروحین را منتقل کردیم.