https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64215

شناسه خبر: 64215
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۴

اهميت دادن به سلامتي نيروها

راوی محمد حسن شبانی: ما تازه به فرماندهی گردان نصرالله معرفی شدیم معاون اول گردان رستمعلی نوری بود بعد از اینکه معارفه انجام شد وفرمانده گروه ها و دسته ها معرفی شدند و ما آنها را شناختیم آقای نوری به من گفتند شبها خیلی عراقی ها بچه ها را اذیت می کنند می آیند با دوربین های مادون قرمز و سلاحهایی که دوربین دارد بچه ها را با تک تیراندازها و ماهور که دارند می زنند و قلع و قمع می کنند من یک قولی دادم که ناراحت نباش الحمدالله ما این مساله را حل می کنیم شب اول و دوم و سوم تا سه شب شناسایی منطقه را انجام دادم دستم آمد که چه وضعیتی داریم کمین ها کجاست گفتم علی آقا اجازه بده سه شب کامل شناسایی بکنیم خودم توجیه بشوم بعد انشاء الله درخدمت هستیم که بتوانیم کاری کنیم خلاصه سه شب با فرمانده گروهها ودسته ها می رفتیم توی آبراهها شناسایی بعد گفتم علی آقا حالا دیگر در خدمتتان هستیم گفت چه کارکنیم حالا دیگر ریشه عراقی ها را می کنیم گفت چکار بکنیم گفتم اول بگو کجا از همه جا خطرناک تر است که می آیند واذیت می کنند گفت طرف گروهان یکم خیلی تلفات دادیم هرشب می آمدند کمین می زدند وبچه ها را شهید و مجروح می کردند ما تعدادی از بچه های خیلی قوی را انتخاب کردیم آرپی جی زن و تیر بارچی خود علی هم گفت من می آیم گفتم شما باش گفت نه من منطقه را بهترمی شناسم گفتم بیا ایشان با فرمانده گروهان یکم از منطقه ای که کمین می زنند وتک شبانه انجام می دادند رفتیم دریک محدوده ای قرارگرفتیم که اینها خبر نداشتند ما مستقرشدیم چون با قایق رفتیم بعد هم موتورها راخاموش کردیم وسواربلم شدیم رفتیم توی یک محدوده ای مخفی شدیم ساعت یک شب دیدم که صدای خش خش نیزازاروآب می آید که اینها آمده بودند تک بزنند آنها هم با بلم می آمدند ما در یک محدوده ای مستقرشدیم درآبراهه ها و فشنگ گذاشتیم که رد شدند سه تا بلم بودند آقای نوری یک مقداری اضطراب داشت که گفت اینها رفتند ماهم که پشت سرشان هستیم چه می شود یادم است از این شش تا بلم که رفتیم چهارتا بلم را گفتم که بچه ها آماده شوید دوتا بلم را پشتیبانی گذاشتم خود علی را گفتم تو برو من توی این دو تا بلم می ایستم اینها را محاصره کردیم و همه را به درک واصل کردیم سه چهارآرپی جی زن و تیربار وغناسه داشتند اولین شبیخون را زدیم ما به اینها که علی خیلی خوشحال شد دومین شبیخون را گفتیم شب دوم نزنیم شب سوم بزنیم رفتیم از ناحیه ی گروهان سوم وزدیم آنجا هم چهار پنج تا را به درک واصل کردیم و دیگر الحمدالله شبیخونها عراقی ها تعطیل شد و علی نوری خدا رحمت کند خیلی خوشحال شد.