https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64278
شناسه خبر: 64278
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۴
خاطرات نحوه مجروحيت
راوی محمد عطایی : یکسرس که بر اثر مجروحیت از جبهه آقای قدسی برگشته بود دیدم دستش بسته بود مثل دستی که شکسته باشد و ببندند و به گردن می آویزند وقتی وارد روستا شد مردم از علاقه خاصی که به او داشتند با استقبال آنچنانی مثل حاجی که از مکه می آید رو به رو گردید و با سلام و صلوات به خانه اش بردند. ایشان می گفت بابا من چیزیم نیست یک مقدار دستم خراش برداشته و آمدیم یک خبری بگیریم و برگردیم.