https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64279
شناسه خبر: 64279
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۴
عشق شهادت
راوی حاج محمد آگاه : یک شب یا دو شب بود که من تازه رسیده بودم به خط پدافندی ومحل استقرار گردان در داخل آن سنگری که بودم که آقای قدسی هم جزو کادر آن بود. معمولا صبح که می شد کادر بعد از صبحانه راه می افتادند می رفتند یک سری از خط می زدند از نیروها سرکشی می کردند در کنار نیروها نشسته بلند میشدند و باز میگشتند از خط پدافندی اطلاعاتی حاصل می کردند. دقیقا حضور ذهن ندارم که شب بود یا صبح بعد از صبحانه که همه در داخل همان فضایی که در گردان بود نشسته بودیم صبحانه که صرف شد هر کس یک خاطره ای گفت بعد صحبت به اینجا کشیده شد که هر کس باید نیت خودش را بگوید که دوست دارد شهید بشود یا نه اگر دوست داریم شهید شویم درچه وضعیتی و در چه شرایطی با چه حال شهید بشویم خوب هر کس نکته ای را گفت به آقای افرادی گفتیم ایشان گفت من نمیخواهم شهید شوم شما به زور میخواهید ما را شهید کنید؟ من بنا ندارم شهید شوم نوبت به آقای قدسی که رسید گفت یه کلام به صد کلام من قطعا دوست دارم شهید شوم و فکر می کنم وقت شهادت هم رسیده باشد. فقط چیزی که از خدا میخواهم این است که اصلا آسیب نبینم این که سر متلاشی شود یا متلاشی بشود نمیدانم چرا این ها را که میبینم ناراحت می شوم دوست هم ندارم خودم این گونه شهید شوم یک نیم ساعتی بعد از این گفتگو سفره صبحانه جمع شد و افراد هم گفتگو ها و شوخی هایشان را کردند و رفتند بعد آقای قدسی قرار بود برود و از خط پدافند یک سر بزند و برگردد و با آقای انفرادی نشسته بودیم منتظر ایشان رفت نمیدانم یک ساعت طول کشید یک دفعه دیدیم با بی سیم به آقای انفرادی خبر رسید که به اورژانس بیاید ما بلافاصله به اورژانس رفتیم دیدیم آقای قدسی در حین سر کشی از خط به شهادت رسیده. وقتی رفتیم داخل اورژانس یک نگاه اجمالی کردیم دیدیم بدنش سالم است مانند کسی که خواب باشد وقتی از پزشکیار سوال کردیم پرسیدم چگونه شهید شده گفت یک ترکش کوچک به قلبش اصابت کرده وشهید شده.