https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64313

شناسه خبر: 64313
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۴

عشق به جهاد

برای اعزام به جبهه به سن قانونی نرسیده بود و از طرفی از نظر جثه هم خیلی ضعیف بود ند به همین خاطر مسئولین مربوطه اجازه اعزام به آموزش و جبه هرا به ایشان نمی دادند . و چون علاقه شدیدی جهت رفتن به جبهه داشتند شناسنامه اش را دستکاری کرده و از آن فتو گرفت ، تا از این طریق اعزام شود ، ولی موفق نشد که اعزام شود ، یکی از مسئولین اعزام نیرو گفته بود : " شما برای رفتن به جبهه خیلی کوچک هستید. " اسدالله گفته بود :" اگر مرا اعزام نکنید خودم را می کشم ." ایشان با مشاهدة عشق و علاقه اسدالله به جبهه ، قول داده بودند : که در اعزام بعدی شما را نیز اعزام خواهیم کرد . " اسدالله تا زمان اعزام نیروی بعدی در منزل خیلی بی قراری می کرد. آن برادر گفت :" وقتی کارتهای بسیجیها را تحویل می دادیم و لیست اسامی را قرائت می کردم اسم اسدالله نبود ، او را از اتومبیل پیاده می کنند . " مسئولین مربوطه می گفتند : اسدالله بقدری گریه کرد و دنبال اتومبیل دوید که همه برادران حاضر در آن مکان گریه کردند . اسدالله هر چه دوید نتوانست به اتومبیل برسد .