https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64322
شناسه خبر: 64322
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۴
محبت و مهرباني
راوی علی فهمیده قاسم زاده: زمانیکه قاسم برای سومین بار مجروح شده بودند، و به من خبر دادند، من از این موضوع خیلی ناراحت شدم. با ناراحتی و گریه از منزل خارج، و به سمت منزل ایشان حرکت کردم. چون هم قاسم، و هم خانواده ایشان از روحیه خیلی بالایی برخوردار بودند، جلوی آنها نمی شد ناراحتی مان را خیلی بروز دهیم. تا زمانیکه به منزل ایشان رسیدم، گریه می کردم، گویا قبل از این که من به منزلشان برسم به ایشان خبر داده بودند که من خیلی ناراحتم، به همین دلیل زمانیکه من به منزل ایشان رسیدم، یک دفعه دیدم قاسم با همان حالی که داشتند و باعصای زیربغلشان لنگ لنگان جلوی من آمدند، و دور خودشان می چرخیدند، و شوخی می کردند. که به ما بفهمانند طوری نشده است، و به من می گفتند:" شما برای چه گریه می کنی؟ مگر چه کار شده، من که طوری نیستم." ایشان با همان حرکات و کارهایی که می کردند باعث خوشحالی ما می شدند، و باعث می شد که غم وغصه از دلمان بیرون برود.