https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64343
شناسه خبر: 64343
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۴
تعاون و همکاري
راوی محمد علی موحدی محصل طوسی: یک روز صبح زود که جهت شنا به رودخانه شیلر رفته بودم، بعد از اینکه از آب بیرون آمدم دیدم در قسمتی از رودخانه تعداد زیادی ماهی است. بعد یک خمپاره عمل نکرده که در آن نزدیکی بود برداشتم و یک چاشنی به آن وصل نمودم و آنرا داخل آب انداختم. بلافاصله تعداد زیادی ماهی روی آب آمد. چون مدت زیادی بود که ما از غذاهای معمولی مثل کمپوت و کنسرو در آن منطقه استفاده می کردیم. به همین دلیل ماهیها را گرفتم. آنقدر تعدادآنها زیاد بود که مجبور شدم بادگیرم را دربیاورم و با بندهایش یک طرف آنرا بستم و به صورت کیسه درآوردم. پس از اینکه بادگیرم را پر از ماهی کردم آن را بالای موتور گذاشتم و به طرف سنگر قاسم موحدی حرکت کردم. زمانیکه رسیدم قاسم جلوی سنگر نشسته بود و آفتاب هم تازه بیرون آمده بود. به من گفت: چیه؟ گفتم: چاشنی انداختم داخل آب و مقداری ماهی گرفتم. گفت: این ماهیها را بگذار تا درست کنم. گفتم: نه اینها زیاد است اذیّت می شوی. بگذار همه بچه ها بیدار شوند بعداً درست می کنیم. گفت: نه، همه بچه ها دیشب بیدار بوده اند، بگذار خودم درست می کنم. بلافاصله ماهیها را که حدود 70 _ 80 عدد می شد را با سر نیزه تمیز و بعد سرخ کرد. موقعی که بچه ها بیدار شدند تمام ماهیها سرخ شده بود.