https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64416

شناسه خبر: 64416
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۴

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی معصومه علی آبادی : علی یک روز از منطقه زنگ زد و گفت: زن عمو من امشب ساعت 11 به بجنورد می آیم ، و صدا قطع شد . ما هم خیلی خوشحال منتظر آمدن ایشان شدیم . وقتی آمد ، یک لباس بلند به تن داشت . بعد از سلام و احوال پرسی گفتم : علی جان ، این چه لباسی است که شما پوشیدی ؟ گفت : من لباسهایم را در منطقه جا گذاشتم و این لباس را امانتی از کسی گرفتم و دیگر توضیحی نداد . بعد که ساعتی از ورود ایشان گذشت . گفتم : علی، شما امشب یک حالت خاصی داری ، چکارشدی ؟ گفت : زن عمو، من هیچ کاری نشدم ؟ چون نیمه شب بود همه خواب بیدیم . صبح که از خواب بیدار شدم از همسرش پرسیدم : ثریا علی دیشب به شما حرفی نزد که چرا ناراحت است . خانمش گفت : زن عمو ، علی به من قسم داده که به شما چیزی نگویم . ولی خوب چون اصرار می کنید می گویم . علی به پشتش ترکش خورده و سه شبانه روز در بیمارستان اهواز بستری بوده و این لباس هم که به تن او بود از لباسهای بیمارستان بود . چون لباسهای خودش در منطقه جا مانده و آنجا من متوجه مجروحیت ایشان شدم .