https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64483
شناسه خبر: 64483
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
آخرين وداع با خانواده
راوی زهرا رجبی: عشق به جهاد 2- بعد از مجروحیت 3- تقید به انجام کامل ماموریت آخرین باری که محمد آقا به جبهه می خواست برود برای خداحافظی پیش من آمد و در حالیکه بر اثر ترکش خمپاره به پایش عصایی در دست گرفته بود به من گفت: خواهرجان اگر دعایی در حق من دارید دعا کنید که من شهید می شوم. من که تحت تأثیر عواطف خواهری قرار گرفته بودم بشدت متاثر شدم و گفتم: نه شما نباید ما را نگران خود کنید و از این حرفها بزنید؟ در جوابم گفت: بزرگترین آرزوی من شهادت است و شما که خواهر من هستید باید این لطف را در حق من بکنید و برایم دعا کنی من به شهادت برسم. من از این دنیای پر زرق و برق و مکر و فریب خسته شدم و بیزارم من عاشق ابا عبدالله الحسین هستم و باید به آرزویم و معشوقم برسم. پس ادامه داد دیشب خواب دوستم شهید فاضل حسینی را دیدم که پیش من آمده و می خواهد برود هر چه به او التماسکردم من را هم با خودت ببر. گفت: من می روم تو خودت بعد از چند روز به تنهایی می آیی. برای اینکه تنوعی در صحبتمان بشود خندیدم و گفتم: خوب به دوستت می گفتی دنبال یکنفر دیگر برود. محمد آقا در جوابم گفت: ایشان می دانستند که من چقدر دلم برایش تنگ شده است بهمین دلیل دنبالم آمده است. و بالاخره با من خداحافظی کرد و با توجه به مجروحیت سختی که داشت با همین حال دوباره به جبهه برگشت.