https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64492

شناسه خبر: 64492
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵

امدادهاي غيبي

راوی زهرا رجب: - شجاعت و شهامت 2-احساس مسئولیت 3- نیکوکاری یک روز عصر در مقر تیپ 2 امام رضا (علیه السلام) نشسته بودیم که گل محمد آمد از ما خبری بگیرد داشتیم با همدیگر صحبت می کردیم که گفت: می خواهیم برویم معبرهای را که قبلاً باز کردیم. بار دیگر چک کنیم. به گل محمد گفتم: اگر امکان دارد ما هم در خدمتتان باشیم. ایشان با آمدن من موافقت کرد و من هم با فرمانده ام هماهنگ کردم. شب تاسوعا بود که رفتیم داخل خاک عراق و ماموریتمان را انجام دادیم و در برگشت روز بعد حدود ساعت های 2 بود که به شدت تشنه شده بودیم. زیر سایه ی یک سنگ بزرگ نشستیم. گل محمد قمقمه هایمان را از ما گرفت و گفت: شما همین جا باشید تا من یک دور بزنم شاید توانستم آب پیدا کنم. بعد از حدود یک ساعت برگشت. دیدم که حالت عجیبی دارد و چشم هایش اشک آلود است. نشست و شروع کرد به گریه کردن. به او گفتم: موضوع چیست؟ چرا گریه می کنی؟ گفت: رفتم پشت این قله منطقه ای سرسبز دیدم و چشمه ی آب روانی در آنجا بود و تعدادی پرنده و آهو دور این چشمه نشسته بودند. همگی بلند شدیم و رفتیم آنجا و به ده متری آنها که رسیدیم بر روی زمین نشستیم.دیدم که این حیوان ها حالت عزاداری و غم به خود گرفته اند و اشک می ریزند. یکی از آهو ها بلند شد و به سرعت بالای قله رفت و اطراف را نگاهی کرد و برگشت. در یک لحظه مثل این که کسی به من ندا داد که بلند شو و تا بالای قله برو. رفتم بالای قله و دیدم از همان منطقه ای که ما می خواستیم از آنجا عبور کنیم تعدادی از عراقی ها کمین زده اند اگر این جریان که یک امداد و راهنمایی برای ما بود به وجود نمی آمد به دست عراقی ها اسیر می شدیم و عملیات او می رفت. برگشتیم و سجده ی شکر به جا آوردیم و با خود گفتم: خدایا ببین حتی این حیوانها هم در شب عاشورای حسین اشک می ریزند وگریه می کنند. بعد از یک استراحت کوتاه مسیر برگشتمان را تغییر دادیم و به مقرمان برگشتیم و عملیات هم با موفقیت انجام شد.