https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64515

شناسه خبر: 64515
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵

خواب و روياي شهيد

راوی زهرا خموش رضوانی: شماره 1 شهید گل محمد غزنوی نام پدر: غلامعلی مسئولیت: مسئول محور شب قبل از عملیات والفجر هشت محمد آقا بهمراه شهید فاضل حسینی پس از اینکه بچه ها را جمع کردند و مختصری با آنها صحبت کردند با شور و حال خاصی از یکدیگر حلالیت طلبیدند. بعد از مراسم آقای غزنوی پیشم آمد و دست بر شانه من گذاشت و گفت: "داداش نترس من طوریم نمی شود چرا که لیاقت شهدات را هنوز بدست نیاوردم ولی خوب مجروح می شوم و ممکن است مجروحیت سختی داشته باشم" سئوال کردم:"شما چگونه اینقدر مطمئن هستید؟" گفت: " دیشب خواب دیدم بهمراه گردان به طرف کربلا" می رفتیم که ناگهان عده ای جلویمان را گرفتند و گفتند:"مسئول این گردان کیست؟" بچه ها هم مرا نشان دادند وقتی یکی از آنها به پشم آمد گفت:"باید یک دست و یک پایت را بدهید تا بتوانید از اینجا عبور کنید." من هم بی معطلی گفتم:" برای رسیدن به کربلا دست و پایم که هیچ حتی حاضرم جانم را بدهم." در عالم خواب دیدم که پایم را قطع کردند. وقتی از خواب بیدار شدم به یقین رسیدم که در این عملیات مجروح می شوم. به هر حال ساعت 10 شب عملیات شروع شد اول غواصها رفتند و کمینهای عراقی را خفه کردند سپس به حول و قوه الهی خط به راحتی شکسته شد و به جلو پیشرویی کردیم به نخلها رسیدیم وقتی از نخلها عبور کردیمیک آبشاری سد راه ما شد که آقای غزنوی آرپیجی یکی از بچه ها را گرفت و آنرا خاموش کرد در همین حین خمپاره ای نزدیک ایشان فرود آمد و ترکش آن به پای محمد آقا اصابت کرد به محض دیدن این صحنه به طرف ایشان دویدم و چون هوا تاریک بود دست بردم روی سر و صورتش وقتی دست به پایش کشیدم دستم غرق خون شد و با وسایل کمکهای اولیه داشتم پایش را پانسمان مختصری برای جلوگیری از خون ریزی کردم و سپس به عقب منتقلش کردیم.