https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64517
شناسه خبر: 64517
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
خواب و روياي شهيد
راوی زهرا خموش رضوانی: خبر شهادت 2- تقید به داشتن وصیت نامه یک شب در زمان مجروحیت محمد آقا در منزل نشسته بودیم و در حال صحبت کردن بودیم ساعت 12 شب ایشان بلند شد و وضو گرفت و شروع به خواندن نماز شب کرد من هم در اتاق مشغول استراحت کردن بودم، ناگهان دیدم ایشان به طرف درب خانه بدون عصا می دود، همین طور به زمین می افتاد و باز بلند می شود و می دوید رفتم دستش را گرفتم و پرسیدم: چه خبره؟ چی شده است؟ دیدم شروع به گریه کرد و گفت: زخمهایپایم بشدت درد می کرد و پایم خیلی سوخت درحال ذکر یا مهدی بودم، دیدم یک آقای جوانی پشیم آمد و گفت: زخمهای پایت خیلی می سوزد؟ گفتم: بله . بعد آقا دستش را گذاشت روی همین زخمها یک دستی کشید و گفت: انشاء الله بزودی خوب خواهد شد. سوزش پایم بند آمد و آن جوان